مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تابـیدی و به مهر تو جان آفریده شد پلکی زدی، زمین و زمان آفریده شد از تار و پود معجر تو پایههای عرش از چـین چـادر تو جهـان آفـریده شد از خردههای خوان تو در هفت آسمان منظومههای خُرد و کلان آفریده شد عـشقـت دوید در رگ بیمایهٔ حیات در قـلب زنـدگی ضـربان آفریده شد پنهان میان فـطرت یاس و بنـفـشهها گل کرد خندههات و جنان آفریده شد آراستت خدا به هزاران هزار حُسن تـاجی برای فـخـر زنـان آفـریده شد او فاطر است و فاطمهای تو! خدای من! با تو چه رازها که عیان آفـریده شد دیدند و دیدهایم که با حُب و بغض تو معیار هرچه سود و زیان آفریده شد تا سـرنـوشـت تـیـرهٔ آدم چه میشود چـشـمان روشنت نگـران آفـریده شد آنقـدر رنجهای زمـین را گـریـسـتی تا چشمه چشمه رود روان آفریده شد اهـل گــنــاه راه نـجــاتـی نـداشـتـنـد سـوی تـو آمـدنـد، امـان آفـریـده شـد از خاک بینشان تو ای آسمانترین! در راه دوست سنگ نشان آفریده شد |